سفر من به جزیره زیبای قشم با پرواز ساعت 8 صبح شروع شد. همسفرانم از شب قبل با قطار حرکت کرده بودند ولی من خیلی خسته بودم و توان مسافرت زمینی رو نداشتم. بنابراین صبح روز بعد به گروه پیوستم. جزیره قشم فوقالعاده و بینظیر بود و یکی از خاطرهانگیزترین سفرهای زندگی من رو رقم زد. سعی میکنم توصیف تجربیات زیبام رو با عکس به تصویر بکشم:
درّه ستارگان

نمای زیبایی از دره ستارگان (استاره كفته)
مانی حقیقی فیلمی داشت به نام "اژدها وارد میشود". بیشتر از سناریوی فیلم مجذوب طرح صحنش! بودم که در درّه زیبای ستارگان تصویربرداری شده بود. همیشه دلم میخواست یک شبانهروز توی این ناحیه بگردم و قدم به قدمش رو کشف کنم.
در قسمت ورودی در یک کافی شاپ خلوت و جمع و جور منتظر بودم که بچه های تور هم برسند که هوا به شدت گرم و شرجی شد. یک تیم چند نفره دوچرخه سوار همزمان با من به کافیشاپ رسیدند و مشغول استراحت بودند. برام خیلی عجیب بود که سرپرست گروه با نگاه به آسمون با صدای بلند گفت خیلی سریع جمع کنید برید داخل کافیشاپ! و همگی به سرعت جمع و جور کردند. چند دقیقه بعد بارون شروع شد و جالبتر اینکه خیلی زود قطرات درشت بارون به تگرگهای بزرگی تبدیل شد که به نظرم حداقل آسیب این تگرگها میتونست خراش دادن پوست باشه. این بارش عمر کمی داشت و بعد از حدود ده دقیقه قطع شد و آسمون آبی و زلال شد.
گروه ما هم رسیدند و همگی وارد درّه شدیم. چقدر مشعوف و هیجان زده بودم. سمت چپ و راستم پر بود از تندیسها و کلوتهای ماسهای در اشکال عجیب و غریب. لیدر گروه درّه رو اینگونه توصیف کرد:
این درّه بر اثر فرسایش خاک، سنگ و ماسه ناشى از باد و باران و رگبارها حدود دو میلیون سال پیش به وجود آمده است - و من چقدر لذت میبردم از اینکه در قلب طبیعتی که بعد از این همه سال شکل گرفته بود، ایستاده بودم-. همچنین در تابلوى راهنماى نصب شده در محل درّه ستارهها چنین نوشته شده بود: درّه ستارهها كه اهالى بومى به آن ستاره افتاده یا "استاره كفته" نیز مى گویند از زیباترین جلوههاى فرسایش در جزیره پهناور قشم است. اهالى معتقدند پس از فرو افتادن ستارهاى در این محل و بر اثر ضربهاى سهمگین، خاك از زمین بالا آمده و به هر شكلى كه بوده خشك شده و چنین اشكالى پدید آمده است. در گوشه و كنار، کلوتها و كنگرهها با اشكال متنوع و جالب به چشم مىخورند و بین اینها راههاى تنگ و باریك و گاهى پهن و وسیع وجود دارد. علاوه بر این شكافها، سوراخهاى بزرگ و كوچكى هم ایجاد شدهاند كه ممكن است این تصور را ایجاد كنند كه موجودى عجیب و غریب در دل آن تاریكىها زندگى مىكند. با وجود این اشكال و طرحهاى عجیب بیخود نبوده كه در شبهاى تاریك مردم فكر مىكردند اشباح و اجنه در این درّه رفت و آمد مىكنند! – که البته به نظر من خیلی حیف بود که در اون مکان هیجان انگیز با اون همه پیچ و خم و مسیرهای هزارلا فقط جریان هوا و گرد و غبار در حرکت باشه. هر کدوم از اون پستوها حداقل شبی دو سه تا جن رو میطلبید.
حدود یک ساعت در اون درّه اسرار آمیز چرخیدیم و برگشتیم. خیلی قشنگ بود. خیلی کیف کردم. از اون بالاها تا چشم کار میکرد ستونها و حفرههای زیبا بود که به نظر میرسید همگی تا یک ارتفاع مشخص گردن درازی کردهاند. تا چشم کار میکرد سکوت بود و عظمت و زیبایی. لیدر جانمان توضیح دادند که شبهای درّه بسیار دیدنیه. از آسمون پر از ستاره گفتند و سکوت شب و خوفِ از ما بهترانی که در هزارتوی درّه در رفت و آمد هستند.
به خودم قول دادم یک شب برم یه جای دنج درّه چادر بزنم، آتشی روشن کنم و روح و روانم رو به آسمون پر از ستاره پیوند بزنم. مطمئنا ارواح کاری به من نخواهند داشت. چون مانی حقیقی در فیلمش نشون داده بود که زمین اون ناحیه هوای ایرانیه رو داره. پس -قطعا- من شب بسیار معرکهای رو خواهم گذراند. داشتم در ذهنم آسمون ایسلند رو تصور میکردم که یک شعبه در جنوب ایران تاسیس کرده.
در مسیر ورودی هم تعدادی شتر تزئین کرده بودند و کجاوههای رنگین گذاشته بودند که سواری بدهند و صاحبان خودشون رو دلشاد کنند. ما فرصت نداشتیم و باید میرفتیم. ولی من به خودم قول دادم که در اون شب مهتابیه موعود، قبلش حتما شتر سواری هم کنم.

من و شترهای دره ستارگان (شال صورتیه منم)
روستای صلخ اقامت ما در یک خانه محلی در روستای صلخ بود. خانهای نسبتا بزرگ که بانویی به نام زینت خانم ادارهاش میکرد. فضای خانه به نظرم کمی عجیب بود. حیاط زیبایی داشت که چند درخت بومی در نقطه به نقطه حیاط خودنمایی میکرد. اما چیزی که نظر من رو بیشتر از هر چیزی به خود جلب کرده بود نوشتهها و نقشهای عجیب و غریب روی دیوارها بود. یک درخت بزرگ و پهن مانند در یک گوشه حیاط بود که روی دیوارهای اطرافش متون و تصاویری دیده میشد که به نظر من عادی نبودند. بعضی از نوشتهها به زبان عربی بودند، اما یه سری شکل از یه جور غول که چهار زانو نسته بودند و شاخ داشتند. عجیب غریب بود خلاصه!
|



